زبان
پارسی را چه
شده است؟ بدین
لطیفی و خوبی،
که آن معانی و
لطافت که در
زبان پارسی
آمده است و در
تازی نیامده
است. (شمس تبریزی-مقالات)
در این مقاله
به دروغهای
پانترکیستها
و قومگرایان
در رابطه با
زبان پارسی
پاسخ خواهیم
داد.
یک گزارش
دروغین دیگر
از پانترکیستها
یک گزارشی
دروغین و
بیپایهی
دیگر!
معرفی
یک کتاب
بیپایه و
دروغ به نام
"یک هزار واژه
اصیل ترکی در
پارسی"
آیا
ترکان به زبان
پارسی محبت
کردند و آن را
گسترش دادند؟
دروغ
پاترکیستانه:
زبان فارسی را
رضاشاه رسمی
کرد و آن را بر
ایران تحمیل
کرد!
زبان
شعر یا زبان
دانش یا هر
دوتا؟
"قیاس
الغتین"
نوائی پایهی علمی ندارد.
داد و ستد
واژگان
زبانهای ترکی
و زبانهای ایرانی
(و فارسی)
و اغراق
پانترکیستها
برابر
پارسی چند
واژه نووارد
در فارسی
تهرانی (قاشق،
بشقاب..)
در رابطه
با واژه
"پارس/پارسی"
و توهین پانترکیستها
داد و ستد
پارسی و تازی
و خردهگیری
پانترکیستها
ریشهی
زبان پارسی و
لاف پانترکیستها
افعال زبان
پارسی و خردهگیری
پانترکیستها
تحریف سخن
دکتر باطنی
و داریوش
آشوری
برتری
زبان فارسی بر
ترکی یا بر
عکس یا هیچ؟
سخن
پایان و
توضیحی در
رابطه با
پیوستهای
مقاله
پیوست یک:
چند یادآوری ی
بایسته
درباره ی-استقلال
ِ ساختاری ی ِ
زبان ِ فارسی
پیوست
دوم: اصلاح
زبان ترکی:
کامیابی
فاجعهآمیز
پیوست
سوم: بحثی
دربارهء صرف
فعل در زبان
علمی فارسی
در چند
سال اخیر، پانترکیستها
برای ثبات
دروغهای خود
پای سازمان بین
الملل
و یونسکو را
به میان کشیدهاند. چنانکه
هفتنامهی
امیدزنجان،
دروغی شرمآور
به این سان
را چاپ نمود و
پانترکیستهایی
مانند
ماشاءالله
رزمی و غیره
آن را در
مجلات رایاسپهر
نیز گسترش
دادند.
دروغ به این
سان است:
سازمان یونسکو
طی آماری ترکی
را سومین زبان
با قاعده دنیا
و زندهای دنیا
معرفی کرده و
فارسی را لهجهی
سی و سوم عربی
به حساب آورده
است.
سازمان یونسکو
سال 1999 میلادی
را سال «دده
قورقود»
نامگذاری کرده
است. این
افتخار بزرگ
بر ترکزبانان
مبارک باد!
نخست باید
گفت که هر سال یا
چندسالی
سازمان یونسکو
بزرگداشت
مشاهیر و
آثارهای
فرهنگی
کشورهای
گوناگون را
جشن میگیرد و
جشن ددهقورقود
متعلق به
کشورهای ترکزبان
بوده است و نه
کل کشورهای یونسکو. چنانکه
برای نمونه جشن
بزرگان ایرانی
مانند ناصر
خسرو و فردوسی
یا زردشت جشن
کشور عربستان
نبوده است. یعنی این
چیز خاصی نیست
و یونسکو کم و
بیش هرسال جشن
مشاهیر و
دستاوردهای
فرهنگی
کشورها(آنها
که پیشنهاد
بزرگداشتی را
میکنند) را
انجام میدهد.
اما بخش
دروغین این
روزنامه همان
جملهی نخستین
آنست. یعنی
یونسکو هرگز
چنین آمار و
ارقام دروغینی
نداده است. برای
نمونه هر زبان
شناسی میداند
که ما چیزی به
نام "زبان ترکی"
نداریم بلکه
خانوادهی
زبانهای تورکیک
داریم که دوتا
از این زبانها
همان ترکی
آذربایجانی و
ترکی
استانبولی
است.
با کمال
اندوه ولی باید
گفت که بجای اینکه
مقامات فرهنگی
ایران، از
جمله
"فرهنگستان ایران"
پاسخگوی این
دروغها باشند
، آنها خوابیده
بودند و ناچار
پانترکیستها
نیز در نشریات
خاص خود این
دروغها را
گسترش دادند. در نهایت
یکی از
پژوهشگران ایرانی
به نام سلیم نیساری،
مچ دروغگویان
را گرفته و
موضوع را به
طور نوشتاری
دوجانبه با
سازمان علمی و
فرهنگی یونسکو
در میان
گذاشت.
پاسخ یونسکو
هم این بود:
یونسکو-مورخ
مارس 13 2002
در
جواب نامهی
مورخ 12 ژانویه 2002
که پرسیده بودید
آیا یونسکو
اعلامیهای
در مورد درجه
بندی زبانهای
مهم جهان
منتشر ساخته
است، اشعار میدارد
که یونسکو
هرگز به صدور
چنین اعلامیهی
غیرمنطقی
مباردت نکرده
است.
بنگرید
به:
جلال متینی،
"دروغهای
بزرگ دربارهی
آذربایجان"،
ایرانیشناسی،
دورهی جدید،
سال 16
و همچنین:
«اطلاعیهی
یونسکو در
مورد درجه بندی
زبانها»، کتاب
هفته، تهران، مورخ
25 اردبیهشت 1381.
خوب این
هم یک نمونه دیگر
از دروغهای
پانترکیستها. این
جماعت هرگز به
اصول راستگویی
پایبند نبوده
است و دروغگویی
و تحریف تاریخ
و آمار همواره
بخشی جداناپذیر
از آرمانهای
پانترکیستها
بوده است.
یکی
از پانترکیستها
میگوید:
کلیه ی
اطلاعات زیراز
موسسه ی ائی.
ام. تی و آ. ام. تی
که در اروپا و
آمریکا واقع
شده و تحت مدیریت
برجسته ترین
زبان شناسان
اداره می شود،
گرفته شده است
و همه ساله
گزارشهای زیادی
را درباره ی
زبانها منتشر
می کنند و کلیه
ی
استانداردهای
زبان شناسی از
این ادارات که
دولتی
هستند،اعلام
می شود. به
اطلاعات
استخراجی از این
موسسات توجه
کنید:
- 19% کلمات
انگلیسی از
زبان ترکی
گرفته شده است.
- 92% کلمات
فارسی از عربی
و ترکی گرفته
شده و مابقی
بدون هیچ
فرمولی تولید
شده اند.
- 2% کلمات
ترکی از ایتالیایی،
فرانسوی و
انگلیسی
گرفته شده است.
- در هیچ
یک از زبانهای
بین المللی
لغتی از زبان
فارسی وجود
ندارد.
- 39% کلمات
ایتالیایی، 17% کلمات
آلمانی و 9%
کلمات فرانسوی
از زبان ترکی
گرفته شده است.
- 100% کلمات
ترکی ریشه ی
اصلی دارند.
- 100% کلمات
انگلیسی،
آلمانی ، فرانسوی
و ترکی دارای
عمق ریخت شناسی
هستند.
- 83% کلمات
انگلیسی ریشه ی
اصلی دارند.
- جملات
ترکی 2% ابهام
جمله ای ایجاد
می کنند.(یعنی
اگر یک خارجی
زبان ترکی را
از روی کتاب یاد
بگیرد، پس از
ورود به یک
کشور ترک زبان
مشکلی نخواهد
داشت.)
- جملات
انگلیسی نیم
درصد و جملات
فرانسوی تقریبا
1% ابهام تولید
می کنند.
- جملات
فارسی 67% ابهام
تولید می کنند.(یعنی یک
خارجی که فارسی
را یاد گرفته،
به سختی می
تواند در ایران
صحبت کرده و یا
جملات فارسی
را درک کند
مگر آنکه مدت
زیادی در همان
جامعه مانده و
به صورت تجربی
یاد بگیرد ) که
این برای یک
زبان ضعف
نسبتا بزرگی
است.
- جملات
عربی 8 تا 9%
ابهام تولید می
کنند.
- معکوس پذیری(ترجمه
ی کامپیوتری)
کلیه ی زبانها
به جز زبانهای
عربی و فارسی
امکان پذیر
بوده و برای
عربی خطای
موردی 45% و برای
فارسی 100% است. یعنی
زبان فارسی را
نمی توان با
فرمولهای
زبان شناسی به
زبان دیگری
تبدیل کرد.
زبان
ترکی را
شاهکار زبان
معرفی کرده
اند که برای
ساخت آن از
فرمولهای بسیار
پیچیده ای
استفاده شده
است. خانم “نیکیتا
هایدن” متخصص
و زبان شناس
مشهور آلمانی
در موسسه ی
اروپایی ((یورو
توم)) گفته است: ”
انسان در آن
زمان قادر به
تولید این
زبان نبوده و
موجودات فضایی
این زبانم را
خلق کرده و یا
خداوند به پیامبران
خود عالیترین
کلام ارتباطی
را داده است.
هم اینک
زبان ترکی در
بیشتر پروژه
های بین المللی
جا باز کرده
است. به مطالب
زیر که
برگرفته از
مجله ی New science چاپ آمریکا
و مجله ی International Languages
چاپ
آلمان است،
توجه نمایید:
- کلیه ی
ماهواره های
هواشناسی و
نظامی
اطلاعات خود
را به زبانهای
انگلیسی،
فرانسوی و ترکی
به پایگاههای
زمینی ارسال می
کنند.
- پیچیده
ترین سیستم
عامل کامپیوتری os2/8 و
معمولی ترین windows زبان
ترکی را به
عنوان
استاندارد پایه
ی فنوتیکی
قرار داده اند.
- کلیه ی
اطلاعات
ارسالی از
رادارهای
جهان به 3 زبان
انگلیسی،
فرانسوی و ترکی
علایم پخش می
کنند.
- کلیه ی
سیسستم های ایونیکی
و الکترونیکی
هواپیماهای
تجاری از سال 1996
به 3 زبان انگلیسی،
فرانسوی و ترکی
در کارخانه ی
بوئینگ آمریکا
مجهز می شوند.
- کلیه ی سیستم
ها و سامانه
های جنگنده ی
قرن 21 “جی- اس- اف”
که به تعداد
هفت هزار
فروند در حال
تولید است، به
2 زبان انگلیسی
و ترکی طراحی
شده اند.
همه ی این
مطالب نشان
دهنده ی
استاندارد
بودن و بین
المللی شدن و
اهمیت ژئوپولیتیکی
زبان ترکی
است. متاسفانه
زبان رسمی
ما(فارسی(از
هیچ قاعده ی
فنولوجیکال نیز
پیروی نمی کند
و دارای
ساختار تک دینامیکی
است. اما زبان
ترکی با در
نظر گرفتن
تمام وجوه به
عنوان سومین
زبان زنده ی
دنیا شناخته
شده است، طی یک
دستورالعمل
اجرایی در تاریخ
مه 1992 رسما از طریق
همین موسسات
به سازمان بین
المللی یونسکو
اعلام شده که
زبان ترکی در
کلیه ی
دانشگاهها و
دبیرستانهای
اروپا و آمریکا
جزو درسهای
رسمی شود و این
مسئله هم
اکنون در کلیه
ی دانشگاههای
اروپا و
دانشگاههای
مطرح آمریکا
اجرا شده و
دومین زبانی
است که در حال
تهیه ی تافل
مهندسی
دانشگاهی برای
آن هستند. اما
زبان فارسی
رتبه ی 261 را به
خود اختصاص
داده است آن
هم نه به
عنوان زبان،
بلکه به عنوان
لهجه که این
زبان را با
ساختاری که
بتوان جمله
سازی مفهومی ایجاد
کند، شناخته
اندو و اگر روی
این مسئله کار
جدی نشود، در یادگیری
مثلا زبان
انگلیسی، ترکی
یا فرانسوی
مشکل عمده ای
ایجاد کرده و
می کند و می بینیم
که فارسی
زبانان برای یادگیری
زبان انگلیسی
با مشکل عمده
ای مواجه
هستند، ولی
ترک زبانان با
مشکل یادگیری
و تلفظ مواجه
نیستند. این
مسئله به
رفتارهای مغز
انسان برمی
گردد که خود
دارای بحثهای
دامنه داری
است و اینکه
بسیاری از
جملات فارسی
بر اساس عادت
شکل گرفته اند
نه براساس
فرمول ساخت و
با این وضعیت
فرمول پذیری
آن امکان
ندارد
هرچند این
خبر ساختگی
نشانگر عمق
ناراستی و
دروغگویی
مکتب پانترکیسم
است ولی افسوس
که این خبر
دروغین را پانترکیستها
در مکانهای
مختلف گسترش میدهند.
نخست هر
سندی باید
مرجع درست
داشته باشد. برای
نمونه:
" کلیه ی
اطلاعات زیراز
موسسه ی ائی.
ام. تی و آ. ام. تی
که در اروپا و
آمریکا واقع
شده"
چنین
موسسهای EMT و AMT معنیشان
چه هست؟
در هر مقاله
علمی اگر
فرنامی(اکرونمی)
بکار رود اول
آن فرنام را
معرفی میکنند. این
سازمانها در
کجای آمریکا و
اروپا واقع
شدند؟
در چه زمانی
چنین اطلاعاتی
(البته دروغ
پانترکیستها
زیرا هیچ کسی
که عقل داشته
باشد سخنان
پوچ پانترکیستانه
نمیزند) را
چاپ کردند؟ نام این
موسسه چیست؟
چرا پانترکیستها
این همه دروغ
میگویند؟
پس این
اولین دروغ
مقاله است که
نمیتواند حتی
نام و نشان
درست حسابی
برای دروغهای
خود بتراشد.
"19% کلمات انگلیسی
از زبان ترکی
گرفته شده است."
این یک
دروغ است. بقدری
سخیف است که نیاز
به پاسخ
ندارد! یعنی
یکی از پنج
لغت انگلیسی
از ترکی است!
"- 92% کلمات
فارسی از عربی
و ترکی گرفته
شده و مابقی
بدون هیچ
فرمولی تولید
شده اند."
این هم یک
دروغ شاخدار
دیگر پانترکیستها
است.
برای نمونه
اگر کسی به
آثار مهم فارسی
بنگرد از
شاهنامه تا
گرشاسپنامه
تا دارابنامه
تا مثنوی
مولانا و دیوان
حافظ و پنج
گنج نظامی و
تاریخ بلعمی و
دانشنامهی
علائی ابن سینا
هرگز ادعای
پوچ آنها را
نمیبیند. در
رابطه با
واژگان وامگرفته
تازی و ترکی
(که در رابطه
با ترکی بسیار
درصد آن کم
است) بیشتر
خواهیم نوشت. روشن هم
نیست که منظور
این افراد از
"زبان ترکی" چیست. زیرا
زبانشناسان
خانواده آلتایی
را شناسایی
کردند که
زبانهای تورکیک
(و نه زبان
بلکه زبانها)
در آن قرار
دارند.
از میان
زبانهای تورکیک
میتوان به
زبان اویغوری
و اوزبکی و یاکوتی
و قرقیزی و
کازاخی و
زبانهای
قفقچاق و اغوز
قدیم و
زبانهای مردم
عثمانی و جغتایی
اشاره کرد. البته
در ایران اگر
میگوییم زبان
ترکی منظور
زبان ترکی
آذربایجان
است که خارجیها
به آن "آذری" و
"آذری تورکیک"
و "آذربایجانی
تورکیک" میگویند. اما در
جهان علم
منظور "ترکی
استنابولی"
است. پس
اینها زمانیکه
میگویند
"زبان ترکی" هیچ
منظورشان
روشن نیست و
به دروغ نیز
ادعا میکنند
که زبان ایغوری
و ترکی
استانبولی یکی
هست. در
حالیکه زمانیکه
سران مملکتهای
تورکیک
(اوزبکستان و
ترکمنستان و
آران/شروان و
ترکیه و
کازاخستان و
قرقیزستان)
گرد هم برای
همایشهای
سالانه جمع میشوند
زبان روسی و
انگلیسی را
برای زبان
مشترک و رابطهساز
بکار میبرند. ما در اینجا
فرض میکنیم
نگارنده متن
دروغین و از
خودساخته
منظورش ترکی
استانبولی
باشد زیرا
زبانشناسان
هرگز زبان ترکی
استانبولی را
با زبانی
مانند ایغوری یکی
نمیدانند.
" 39% کلمات ایتالیایی،
17% کلمات
آلمانی و 9%
کلمات فرانسوی
از زبان ترکی
گرفته شده است."
هرچند این
خبر ساختگی
نشانگر عمق
ناراستی و
دروغگویی در
مکتب پانترکیسم
است ولی افسوس
که این خبر
دروغین را پانترکیستها
ترویج میدهند. کدام
انسان عاقلی میتواند
چنین حرفهای
پوچی از خود
بتراشد و سپس
آن را به
جامعه ایرانی
ارائه دهد! گویا
زبان ایتالیایی
که بازمانده
زبان لاتین
است و هیچ
نفوذی از ترکی
ندیده است را
اینها هدف خوبی
قرار دادند! زیرا کسی
در ایران کم و
بیش چیزی از این
زبان نمیداند
ولی جنس ایتالیایی
مشهور است. تنها
کافی است که
به چند صفحه
لغتنامه زبان
ایتالیایی
بنگریم تا
دروغهای پانترکیستها
آشکار شود.
"- 100% کلمات انگلیسی،
آلمانی ،
فرانسوی و ترکی
دارای عمق ریخت
شناسی هستند."
باز اینجا
دروغنویسی
آشکار است. ایشان
ادعا میکنند
که زبان "فارسی"
و "عربی" فاقد
"عمق ریختشناسی
"(منظورش روشن
نیست از این
ترکیبات)
هستند ولی از
طرف دیگر ادعا
میکنند زبان
ترکی دارای
"عمق ریختشناسی"
هست! این
متن پانترکیستها
چون خودساخته
و خودبافته و
دروغ است ناسازگاری
در آن دیده میشود.
"- جملات
ترکی 2% ابهام
جمله ای ایجاد
می کنند.(یعنی
اگر یک خارجی
زبان ترکی را
از روی کتاب یاد
بگیرد، پس از
ورود به یک
کشور ترک زبان
مشکلی نخواهد
داشت.)
- جملات
انگلیسی نیم
درصد و جملات
فرانسوی تقریبا
1% ابهام تولید
می کنند.
- جملات
فارسی 67% ابهام
تولید می کنند.(یعنی یک
خارجی که فارسی
را یاد گرفته،
به سختی می
تواند در ایران
صحبت کرده و یا
جملات فارسی
را درک کند
مگر آنکه مدت
زیادی در همان
جامعه مانده و
به صورت تجربی
یاد بگیرد ) که
این برای یک
زبان ضعف
نسبتا بزرگی
است.
- جملات
عربی 8 تا 9%
ابهام تولید می
کنند.
- معکوس پذیری(ترجمه
ی کامپیوتری)
کلیه ی زبانها
به جز زبانهای
عربی و فارسی
امکان پذیر
بوده و برای
عربی خطای
موردی 45% و برای
فارسی 100% است. یعنی
زبان فارسی را
نمی توان با
فرمولهای
زبان شناسی به
زبان دیگری
تبدیل کرد."
باز اینجا
دروغها بیشتر
آشکار میشود. زیرا
زبانهای ترکی
و نه زبان ترکی
وجود دارد. کشورهایی
وجود دارند که
زبانهای آلتایی
تورکیک را سخن
میگویند و نه
زبانی به نام
"ترکی".
زیرا زبان
"ترکی" بدون هیچ
پسوند و پیشوند
در علم
زبانشناسی
امروز به زبان
ترکی
استانبولی
برمیگردد. و این
زبان در واقع یک
زبان جعلشده
با انبوه
واژگان بدون ریشه
میباشد.
در پیوست
مقاله نشان
خواهیم داد که
واژگان جعلی و
بیریشه تنها
بخاطر تعصب
نژادی در این
زبان
فراوانند. برخلاف
ادعای پوچ پانترکیستها
امروز ترجمهگر
برای همه
زبانهای مهم
جهان (و البته
زبان فارسی)
وجود دارد و
در کل در تمامی
این ترجمهگرها
حتی از فرانسه
به انگلیسی و
برعکس ابهام
دارند.
در واقع حتی
در ترجمه معنایی
بین دون زبان
همیشه اندکی
ابهام خواهد
داشت و برای
همین هرگز نمیتوان
اشعار مولانا یا
حافظ یا فردوسی
یا شیکسپیر و
میلتون و غیره
را به زبانی
ترجمه کرد. در کل ولی
ساختن این
آمارهای دروغین
و آن نسبت
دادن به یک
سازمان دروغین
دیگر نشانگر
پریشانگویی
و عمق پستفکری
پیروان مکتب
پانترکیسم
است.
"
زبان ترکی را
شاهکار زبان
معرفی کرده
اند که برای
ساخت آن از
فرمولهای بسیار
پیچیده ای
استفاده شده
است. خانم “نیکیتا
هایدن” متخصص
و زبان شناس
مشهور آلمانی
در موسسه ی
اروپایی ((یورو
توم)) گفته است: ”
انسان در آن
زمان قادر به
تولید این
زبان نبوده و
موجودات فضایی
این زبانم را
خلق کرده و یا
خداوند به پیامبران
خود عالیترین
کلام ارتباطی
را داده است."
هرچی در اینترنت
و گوگل گشتیم
هیچ نام و
نشانی
زبانشناسی به
این نام در
دانشگاهی
متعبر ندیدیم. اصولا یک
"متخصص و
زبانشناس"
امروزی چنین
حرفهای خندهآوری
و لاغی را نیمزند
و ناچار مکتب
دروغباف و
دروغنویس
پانترکیسم
برای تلقین
برتر بودن
"زبان و فرهنگ
ترکان"
به چنین
دروغهایی چنگ
میزند.
کلیه ی
اطلاعات
ارسالی از
رادارهای
جهان به 3 زبان
انگلیسی،
فرانسوی و ترکی
علایم پخش می
کنند.
-
اینجا نیز
تاریخبافان
دروغگاه پانترکیسم پریشانگویی
را به حد اعلا
بردند.
زیرا رادار
کاربردش همان
جستن یک هدف و
سرعت آن است! بنابراین
موجهایی هم
که ارسال میکند
موجهای
الترومگنتیسی
خاص برای جستن
هدف است و نه
موجهای آوایی
که بخواهند
"علایم پخش"
کنند! یعنی
یک رادار که یک
هواپیما را
دنبال میکند
برای آن هواپیما
ترکی نمیفرستد!
". اما زبان
فارسی رتبه ی 261
را به خود
اختصاص داده
است آن هم نه
به عنوان زبان،
بلکه به عنوان
لهجه که این
زبان را با
ساختاری که
بتوان جمله
سازی مفهومی ایجاد
کند"
چرتگویی
و دروغنویسی
پیروان پانترکیستها
در این متن
خودساخته پانترکیسی
بحدی رسیده است
که زبان فارسی
با تاریخ کهنش
را میخواهند
گویش زبان دیگری
را به جهانیان
بشناسانند. روشن نیست
که کدام تازیزبان
این بیت را
درمییابد:
به نام
خداوند جان و
خرد
کزین اندیشه
برتر برنگذرد
بنابراین یک
اخبار دروغ
جعل کردن، و
سپس آن را به
سازمانهای بینام
و نشان
"متعبر" ربط
دادن، باز یک
نمونه دیگر از
دروغهای پانترکیستها
است. یکیشان
در مجلهی امید
زنجان ادعا مکیند
فارسی گویش 33مین
تازی است و دیگری
حالا ادعا میکند
261..
در نهایت
در رابطه با این
خبر دروغین اجازه
بدهید این
گونه بگوییم. به قول این
مقاله: اگر
ترکی نبود، یک
پنجم زبان
انگلیسی و دو
پنجم زبان ایتالیایی
حذف میشد!! ای
کاش نگارندهی
این جملات
جنونآسا،
حداقل منبع و
مرجع یکی از این
تحقیقات
گستردهی
اروپاییان را
معرفی میکرد
تا ما از
خواندن این
ادعای لطیفوار
و بیپایه، این
چنین درچار
شگفتی و بیخردی
باورهای پانترکیسم
نمیشدیم!
برگرفته
از تارنمای
فرهنگ ایران
باستان
دوست گرامیام
آقای .....مقالهای
را به نام «یکهزار
واژه اصیل ترکی
در پارسی» معرفی
نمودهاند که
مطالعهی هر
سطر آن،
خواننده را
ناگزیر به طلب
شفای عاجل برای
نویسندهی آن
میکند!
نگارندهی این
مقالهی مضحک
در حالی سخن
از وجود یکهزار
واژه ترکی در
فارسی میگوید
که - به قول ..... عزیز
- نود درصد
واژگانی که ردیف
کرده، در زبان
فارسی وجود یا
کاربردی
ندارند؛
مانند:
آتاتورک،
آتابای،
آتاش،
ارومچک،
آغرق،
آلامانچی، ایناغ،
تانری، یغمور
و… !!! معناشناسیهای
این نویسندهی
بزرگ، از ریشهشناسیهایاش
نیز مضحکتر
است. او واژهی
«الاغ» را چنین
معنی میکند:
اولا (عوعو
کردن گرگ) + اق
(حامل)!!! و نام
«قزوین» را - که
ترکی میداند
- این چنین:
«تفرجگاه قاز
دختر افراسیاب»!!!
اما جالبتر
از همه، آن
است که نویسنده
مذکور، به شکلی
مذبوحانه، بل
که جنونآسا میکوشد
که چند صد
واژهی ناب
پارسی را ترکی
وانمود کند؛
مانند: آیین،
آتش، آرش، آریا
(!!!)، استاد،
آشامیدن، جوشیدن،
بابک، افشین،
اردیبهشت،
آناهیتا، ایران،
برابر (!!!)، دریا،
بیستون، خوب،
دریا، بنده، تیز،
دشمن، شاه،
پرداخت و… !!! وی
«آذربایجان»
را نیز نامی
ترکی میداند
و آن را به
مضحکترین
شکل ممکن،
«مکان خان
جوانمرد قوم
آذ» معنا میکند!!!
این نویسندهی
دانشمند برای
آن که به هر
ترتیبی، کلمهها
و نامهای
پارسی را ترکی
کند، واژهها
را سلاخی میکند،
سر و ته کلمات
را به دلخواهاش
میزند و هر
حرفی را به
حرف دیگری تبدیل
میکند تا
سرانجام،
واژهای که
تولید میشد،
چیزی شبیه به
الفاظ ترکی
باشد!! (مثلاً برای
این که واژهی
«خون» را ترکی
کند، مینویسد:
خون = خان = قان).
ظاهراً ولع و
طمع تمدنخواری
پانترکیستها
از محدودهی
آب و خاک و
مردمان فراتر
رفته و به
گسترهی
الفاظ و
واژگان نیز رسیده
است! البته باید
درک کرد که
اشرار پانترکیست
برای جبران
فقر زبان ترکی،
چارهای جز چنین
فریبکاری و شیادی
و دروغبافیای
نداشتهاند!
چه اگر زبان
ترکی غنا و
توانایی کافی
را داشت، دیگر
چه نیازی بود
که آن همه
واژه فارسی را
به سود زبان
ترکی مصادره
کنند و زبان
فارسی را وامدار
واژگان ترکیای
جلوه دهند که
حتا در خود
زبان ترکی نیز
وجود ندارد؟!
این نویسندهی
بینوا که حتا
سواد ترکی نیز
ندارد، نمیداند
بیشتر واژههایی
که ترکی
دانسته، «مغولی»
هستند و میان
این دو زبان،
تفاوتی بسیار
است (به سان
تفاوت میان
انگلیسی و
آلمانی)؛ واژههایی
مانند: ییلاق،
قشلاق، ایل،
قشون، جلو،
قورمه، چاق،
آقا، قیماق،
چماق و…
همین
نگارنده، در
جایی از مقالهی
خود، اشکانیان
را ترکتبار میخواند
و برای اثبات
این سخن خود مینویسد:
«مورخان و لغویهای
بزرگ مانند
دهخدا،
اعتمادالسلطنه
و علی بن حسن
مسعودی آنها
را ترک دانستهاند»!!!
اما نویسنده
به جای این که
توضیح دهد این
دانشمندان
تاریخ و
باستانشناسی
(!!) دقیقاً در
کدام مقاله و
رساله و کتاب
و بر اساس کدام
اسناد و مدارک
تاریخی و
باستانشناختی
چنین ادعایی
کردهاند، ما
را به این
پانویس ارجاع
میدهد: «هیأت،
جواد، سالنامههای
بیستگانهی
وارلیق»!!!
خلاصه آن که،
این نویسندهی
باهوش نه تنها
خبر ندارد که
آن سه نفر
(دهخدا و…) در
کجا چنین فتوایی
را دادهاند،
بل که نمیداند
استادش «جواد
هیأت» نیز در
کدام جلد و
صفحه از سالنامهی
بیستگانهی
وارلیق چنین
ادعای بیخردانهای
را به آن سه
نفر چسبانده
است!!! و در یک
کلام: آن کس که
نداند که
نداند که
نداند/// در جهل
مرکب ابد
الدهر بماند.
همین نویسنده
در ابتدای
مقالهی خود،
اوج بحران عقلی
خویش را به
نمایش
گذاشته، مینویسد:
«اروپاییان …
تحقیقات
گستردهای روی
این موضوع
انجام داده و
نتیجه گرفتهاند
که 40 درصد زبان
ایتالیایی، 20
درصد زبان
انگلیسی، 17
درصد زبان
آلمانی و ... از
واژههای
زبان ترکی تشکیل
شدهاند.
اجازه بدهید این
گونه بگوییم:
اگر ترکی
نبود، یک پنجم
زبان انگلیسی
و دو پنجم
زبان ایتالیایی
حذف میشد»!!! ای
کاش نگارندهی
این جملات
جنونآسا،
حداقل منبع و
مرجع یکی از این
تحقیقات
گستردهی اروپاییان
را معرفی میکرد
تا ما از
خواندن این
ادعای لطیفوار
و بیپایه، این
چنین رودهبر
نمیشدیم!
خودفریبی و
عوامفریبی
پانترکها بیحد
و نهایت است و
بیشرمی و
گستاخی آنان،
بیمنتها.
«محمدصادق
نائبی»، قلمبهدست
نوآمدهای که
چندی است به
فرمان و خواست
اربابان
نژادپرست
آنکارایی-
باکویی خود به
ترکتازی علیه
زبان پارسی و
فردوسی بزرگ
روی آورده
است، در دفاعیهای
که اخیراً در
پایگاه
نژادپرستانهی
«تریبون»
منتشر ساخته،
با تقلایی
مفتضحانه
خواسته است که
به انتقادات
دشمنشکن
دوست گرامیمان
«مردوایج»
پاسخی دهد.
اما وی با آن
همه درازگویی
و زبانبازی
در دفاعیهی
خود، باز توضیح
نداده است که
براساس کدام
مدرک و مرجع
رسمی و موثق
مدعی است که 40
درصد واژگان
زبای ایتالیایی،
20 درصد واژگان
زبان انگلیسی
و 17 درصد
واژگان زبان
آلمانی را
لغات ترکی تشکیل
میدهد؟! و
همچنان شرح
نداده که
براساس کدام
اصول زبانشناسی
و ریشهشناسی
و واژهشناسی
علمی و مورد
اجماع،
آشکارترین
واژگان و نامهای
پارسی (مانند:
آتش، آرش، آریا،
افشین، اناهیتا،
ایران، بابک،
باغ، بزرگ،
بغ، شاه، گل و…)
را ترکی
پنداشته است؟!
و باز توضیح
نداده که
براساس چه
ترفند و شگردی
توانسته است
که «اسمهای
خاص» ترکی
(مانند:
آتاترک،
ازبک، آلپارتونقا،
آلتونتاش،
آلماآتا، اویغور،
ایلکخانیان،
بایسنقر،
بلغار، تانری،
خانبالیغ،
سبکتگین،
طغتگین، طوغای،
قبچاق، قرهقویونلو،
گویترک،
هون، و…) را به
عنوان
«واژگان» ترکی
موجود و
مستعمل در
زبان فارسی جا
بزند و غالب
کند؟! (براساس
این قاعدهی
ابداعی نائبی،
مثلاً هرگاه
مردم ترکیه
نام پایتخت
کشور «آنگولا»
را به زبان بیاورند
و بگویند:
لوآندا، یا
حتا نام چندتن
از شخصیتهای
آنگولایی را
ببرند، آن گاه
میتوان مدعی
شد که «یکهزار»
بل که «دههزار»
واژهی آنگولایی
در زبان ترکی
وجود دارد!!).
بدین ترتیب،
محدصادق نائبی
با دستهایی
کاملاً تهی از
هر نوع سند و
مدرک و روشمندی
علمی، و با
تأکید
مضبوحانه بر
همان تخیلات
مورد پسند
نژادپرستان
پانترک، برگ
دیگری از
پروندهی کثیف
و ننگین ایدئولژی
شوم پانترکیسم
را به نمایش
گذاشته است.
جالب آن که وی
با کوبیدن نعل
وارونه، کوشیده
تا منتقداناش
را به مزدوری
و پانگرایی
متهم کند، حال
آن که مزدوری
و وابستگی وی
و هممسلکاناش،
به برکت گفتهها
و نوشتههای
رسواگرانهشان،
از کفر ابلیس
نیز مشهورتر
است!
سوای این
نکات،
محمدصادق
نائبی با «ریشه»
(= Stem؛ ماده
و بن فعل)
دانستن واژهی
فارسی «پنجره»
در متن دفاعیهاش،
و یاوههایی
که در پی آن سر
داده، به
رسواگرانهترین
شکل ممکن،
نشان داده و
اثبات کرده
است که دانش و
معلومات ادبی
و زبانشناسیاش،
در حد «هیچ» است.
فردی قومگرا
به نام رضا
براهنی ادعا میکند:
«هزار سال
ترکها بر ایران
سلطنت کردند و
هزار سال ادبیات
فارسی مستمرا
تولید شد».
اول اینکه
ترکان مناطق
وسیعی از سرزمین
ایرانیان را
از فرهنگ زداییدند
و یا زبان آن
را ترکی
کردند.
مانند سغد و
خوارزم و
بخشهایی از
خراسان بزرگ و
آذربایجان و
آران و شروان
که مردمان ایرانیزبان
و پارسیزبان
در آن دوران
داشتند.
دوم شکوفایی
ادبیات پارسی
با صفاریان و
سامانیان
آغاز میشود و
آغازش آن هیچ
نوع وابستگی
به ترکان
ندارد.
اما در رابطه
با سلسلههای
ترک پرسشی بر
می آید که
چرا آنها ادبیات
خودشان را تولید
نکردند؟ آیا
آنها خودستیز
بودند که به
سوی ادبیات بیگانگان
بروند؟
آیا هیچ قومی
ادبیات خودش
را از ادبیات
دیگران پست تر
میشمارد؟ چرا
سلجوقیان حتی
ابیات
شاهنامه را بر
دیوار قونیه
حک کردند؟ پاسخی بجز این
نیست که زبان
ترکان بیابانگرد
و مهاجم و غیر
ایرانی حاکم بر
سرنوشت ایران
و ایرانیان –
دست کم تا مدت
چند قرن -از حد زبان
محاوره تجاوز
نمی کره است.
برای نمونه
ترکان غزنوی
که حتی یک اثر
ترکی باقی نگذاشتند
صاحب زبان و
ادب و فرهنگی
نبوند که آن
را در مناطق
فرمانروایی خود
به طور زبان
اداری و ادبی
بکار ببرند.
در رابطه
با زبان پارسی
و ترکان یک
نوشتار دلپذیر
و فراگیر به
نام "زبان
فارسی و حکومتهای
ترکان" به قلم
دکتر جلال متینی
در اینجا درج
شده است:
http://www.azargoshnasp.com/languages/Persian/persianmain.htm
بقول یکی از
دوستان: این
فاتحان ترک
وقتی پس از
کشورگشایی
نوبت به
کشورداری میرسید
هیچ هنر و
تجربهای
نداشتند و به
همین دلیل
مجبور میشدند
برای برپا نگه
داشتن
فرمانروایی
خود دست به
دامان همان ایرانیانی
شوند که در
زمان جنگ و
قدرتگیری،
آنان را از دم
تیغ بیدریغ
گذرانده
بودند و شهرها
و خانهها و
مسجدها و
مدرسهها و
کتابخانههاشان
را سوزانده و
ویران کرده
بودند. وزیران
و کارگزاران ایرانی
برایشان
حکومت را
بگردانند. حتا
نسل دوم یا
سوم بیشتر این
حاکمان ترک با
فرهنگ ایرانی
بزرگ میشدند.
این فرزندان
نامهای ایرانی
و اسلامی
داشتند و به
زبان پارسی
سخن میگفتند
و آموزگاران ایرانی
آن را تربیت میکردند.
آنگاه پس از
مدتی شهرنشینی
همان حاکمان ویرانگران
و فرزندانشان
میشدند حامیان
هنر و ادب و
کتابخانه و
مدرسه میساختند
و ... کسانی
مانند سلطان
مسعود غزنوی
پسر محمود،
ملکشاه سلجوقی،
شاهرخ پسر تیمور
نمونههای بسیار
معروف این وضع
هستند. باید
پرسید اگر
خواجه
بونصرمشکان و
ابوالفضل بیهقی
و خواجه نظامالملک
توسی و خیام نیشاپوری
و دیگران
نبودند این
حکومت ترکان
چند سال دوام
میآورد؟ حتا
سلجوقیان روم
(آناتولی) هم -
که در ظاهر از
ایران جدا
بودند - زیر
نفوذ فرهنگ ایران
بودند و نامهای
شاهان کیانی
را برخود مینهادند
مانند سلطان کیقباد!
و وزیران ایرانی
داشتند مانند
معینالدین
پروانه که
همزمان با
مولانا جلالالدین
بلخی در قونیه
بر سر کار بود.
(البته حضور ایرانیان
در آن زمان در
قونیه و دیاربکر
و شهرهای دیگر
آناتولی را
نباید فراموش
کرد.)
بنابراین
هیچ کس نمیتواند
ادعا کند که
سلسلههایی
مانند سلجوقیان
یا غزنویان
دارای "هویت
ترکی" بودند زیرا
اینها حتی نسبنامه
خود را تغییر
دادند تا خود
به ساسانیان
برسانند و همه
جا فرهنگ ایرانی
را پذیرفتند. وزیران
آنها اغلب ایرانی
بودند.
بنابراین
پانترکیستها
نمیتوانند این
سلسلهها را
بجز از لحاظ
تبار پدی ترک
بشمرند.
وگرنه اینها
از لحاظ فرهنگ
همگی ایرانی و
پارسیزبان
شده بودند و
زبان رسمی این
سلسلهها نیز
پارسی بود. خلاصه
زبان ترکی
سلجوقیان و
غزنویان یک
زبان ادبی
نبوده است و
آنها بر یک
کشور ایرانی
حاکم بودند و
اغلب درباریان
آنها نیز ایرانی
بودند، و آنها
نیز هیچ آگاهی
چندانی از هویت
قومی خود
نداشتند، و
ناچار تسلیم
فرهنگ ایران
شدند. هیچ
سندی وجود ندارد
که آنها
خودآگاهانه
زبان فارسی را
رسمی کردند
بلکه زبان
فارسی زبان
رسمی پس از
سامانیان
ماند زیرا
قلمرو ایران ایرانیزبان
بودند (نه ترک)
و درباریان و
وزیران و
مستوفیان و
منشیان که
گردانندگان
اصلی حکومت
بودند اغلب ایرانی
بودند.
بنابراین
"لطف سلاسل
ترک به زبان
فارسی" یک
دروغ است و
انها گزینشی
بجز فارسی
نداشتند (یعنی
زبان ترکی آن
دوران در حدی
نبود که به
عنوان یک زبان
ادبی و دیوان
و غیره بکار
رفته شود و
فرهنگ شهرنشینی
هنوز میان
ترکان مهاجم
به ایران رواج
نداشت).
آنچه واقعیت
دارد آنست که
این سلاسل
چارهای بجز زبان
پارسی
نداشتند: یک)
اکثریت فلات ایران
همان ایرانیتبار
بودند. دو) این
سلسلهها خود
ایرانی شدند زیرا
آگاهی چندانی
از هویت قومی
خود نداشتند.
آموزگاران
همین
پادشاهان همه
ایرانی
بودند.
سه) وزیران و
منشیان و
مستوفیان و
گردانندگان این
حکومتها اغلب
ایرانی بودند.
این سخن
پوچ نیز
دنباله ادعای
پوچ پیشینه
است.
زبان فارسی
همیشه زبان
اول و رسمی
دربار سامانیان
و صفاریان و
غزنویان و
شدادیان و
اتابکان
مراغه و آذربایجان
و خوارزمشاهیان
و سلجوقیان و
ایلخانیان و
قاجار و ده ها
سلسله ایرانیتبار
و ترکتبار
حاکم بر ایران
بود.
تنها در زمان
صفویه با اینکه
زبان دربار
ترکی بود باز
زبان فارسی
زبان کتبی و
رسمی کشور بود
و سکهها و
کتابها و
مدارک تاریخی
به این زبان
هستند.
حتی این زبان
همانطور که
همه میدانند
زبان رسمی
آنوتولی در
دوران سلجوقیان
و حتی دوران
آغازی عثمانیان
نیز بود.
و سلسلههای
تیموریان و
مغولان هند هم
این زبان را
زبان رسمی
سرزمین خود
داشتند.
با وجود اینکه
در دوران تیموریان
ترکی جغتای
قوت گرفت ولی
هرگز نتوانست
همپای زبان
پارسی به رسمیت
شناخته شود و
کم کم آن زبان
به فراموشی
سپرده شد
چنانکه امروز
ترکی جغتایی یک
زبان مرده
حساب میشود.
همانطور که
ترکی عثمانی
(تنها زبان
رسمی مهم دیگر
ترکی) نیز
امروز یک زبان
مرده حساب میشود
و البته مرده
شدن آن زبان
تقصیر سیاستهای
اتاترک است که
در آخر این
مقاله دربارهی
آن خواهیم
خواند.
Arnold J. Toynbee, A Study of History,V,
pp. 514-515)
In the Iranic world, before it began to succumb to the
process of Westernization, the New Persian language, which had been fashioned
into literary form in mighty works of art...gained a currency as a lingua
franca; and at its widest, about the turn of the sixteenth and seventeenth
centuries of the Christian Era, its range in this role extended, without a
break, across the face of South-Eastern Europe and South-Western Asia from the
Ottoman pashalyq of Buda, which had been erected out of the wreckage of the
Western Christian Kingdom of Hungary after the Ottoman victory at Mohacz in
A.D. 1526, to
the Muslim «successor-states» which had been carved, after the victory of the
Deccanese Muslim princes at Talikota in A.D. 1565, out of the carcass of the slaughtered Hindu Empire of
Vijayanagar. For this vast cultural empire the New Persian language was
indebted to the arms of Turkish-speaking empire-builders, reared in the Iranic
tradition and therefore captivated by the spell of the New Persian literature,
whose military and political destiny it had been to provide one universal state
for Orthodox Christendom in the shape of the Ottoman Empire and another for the
Hindu World in the shape of the Timurid Mughal Raj. These two universal states
of Iranic construction on Orthodox Christian and on Hindu ground were duly
annexed, in accordance with their builders' own cultural affinities, to the
original domain of the New Persian language in the homelands of the Iranic
Civilization on the Iranian plateau and in the Basin of the Oxus and the
Jaxartes; and in the heyday of the Mughal, Safawi, and Ottoman regimes New
Persian was being patronized as the language of litterae humaniores by the
ruling element over the whole of this huge realm, while it was also being
employed as the official language of administration in those two-thirds of its
realm that lay within the Safawi and the Mughal frontiers.
John Perry, THE HISTORICAL ROLE OF TURKISH IN RELATION
TO PERSIAN OF IRAN in Iran & the Caucasus, Vol. 5 (2001), pp. 193-200. excerpt: "We
should distinguish two complementary ways in which the advent of the Turks
affected the language map of Iran. First, since the Turkish-speaking rulers of
most Iranian polities from the Ghaznavids and Seljuks onward were already
iranized and patronized Persian literature in their domains, the expansion of
Turk-ruled empires served to expand the territorial domain of written Persian
into the conquered areas, notably Anatolia and Central and South Asia. Secondly, the influx of massive Turkish-speaking populations
(culminating with the rank and file of the Mongol armies) and their settlement
in large areas of Iran (particularly in Azerbaijan and the northwest),
progressively turkicized local speakers of Persian, Kurdish and other Iranian
languages. Although it is mainly the results of this latter process
which will be illustrated here, it should be remembered that these developments
were contemporaneous and complementary. “
Grousset, Rene, The Empire of the Steppes, (Rutgers
University Press, 1991), 161,164; «..renewed the
Seljuk attempt to found a great Turko-Persian empire in eastern Iran..», «It is
to be noted that the Seljuks, those Turkomans who became sultans of Persia, did
not Turkify Persia-no doubt because they did not wish to do so. On the
contrary, it was they who voluntarily became Persians and who, in the manner of
the great old Sassanid kings, strove to protect the Iranian populations from
the plundering of Ghuzz bands and save Iranian culture from the Turkoman menace.»
Stephen P. Blake, "Shahjahanabad: The Sovereign
City in Mughal India, 1639-1739". Cambridge University
Press, 1991. pg 123:
"For
the Seljuks and Il-Khanids in Iran it was the rulers rather than the conquered
who were "Persianized and Islamicized".
Roemer, H. R. (1986). "The
Safavid Period". The Cambridge History of Iran, Vol. 6: The Timurid
and Safavid Periods. Cambridge: Cambridge University Press. pp. 189–350. ISBN 0521200946. Excerpt from Page 331:"Depressing
though the condition in the country may have been at the time of the fall of
Safavids, they cannot be allowed to overshadow the achievements of the dynasty,
which was in many respects to prove essential factors in the development of
Persia in modern times. These include the maintenance of Persian as the
official language and of the present-day boundaries of the country, adherence
to the Twelever Shi'i, the monarchical system, the planning and architectural
features of the urban centers, the centralised administration of the state, the
alliance of the Shi'i Ulama with the merchant bazaars, and the symbiosis of the
Persian-speaking population with important non-Persian, especially Turkish
speaking minorities"
اما در
رابطه با زبان
فارسی و به
قانون رسمی
شدن آن در
کشور ایران باید
به قانون
مشروطه اشاره
کرد.
متن مشروطه و
تمامی اسناد
مشروطه به
زبان پارسی
است.
دکتر ماشاءالله
آجودانی در
کتاب ارزشمندش
"یا مرگ با
تجدد" با
آوردن فهرستی
از این
روزنامه ها
چون "کاغذ
اخبار"، "وقایع
اتفاقیه"،
"روزنامه
دولت علیه ایران"،
"روزنامه ملتی"،
"روزنامه
دولت ایران"،
"وقایع عدلیه"،
"نظامی"، "مریخ"،
شرف"، "تربیت"،
"تبریز" بزیبائی
و شیوائی ویژه
خود نشان داده
است که
زبان فراگیر و
"ملی" در آن
سالها چیزی جز
پارسی نمی
بوده است. او همچنین
نمونه
ارزشمندی نیز
به این بررسی
می افزاید که
قبیله گرایان
را چندان
خوش نخواهد
آمد، سخن از
گزارش محمد امین
رسولزاده،
نخستین رئیس جمهوری
آذربایجان
است که می نویسد:
« در اینجا
[ارومیه]نمی توانید
غیر از چند
مشترک حبل
المتین
روزنامه خوان
دیگری پیدا
بکنید.
روزنامه های
ترکی قفقاز
نیز در اینجا
خریدار و
خواننده
ندارند. اصلا
در اینجا ترکی
خواندن متداول
نیست. اگرچه
همه ترک هستند
ولی ترکی نمی
خوانند. همه
جای آذربایجان چنین است.
حتی چنان تیپهائی
وجود دارند که
این حال را
برای قفقاز نیز پیشنهاد می
کنند و خیال می
بافند که باید
همه عالم
اسلام زبان
فارسی یاد بگیرند
و به فارسی
بخوانند. ... در
عرض پانزده
روزی که در
ارومیه بودم هرچه جستجو
کردم بلکه یک
نفر خریدار
روزنامه ترکی
پیدا کنم ممکن
نگردید» یا مرگ با تجدد،
م. آجودانی، ص. 222
تا 225
همچنین دو
سند ضدایرانی
به وضوح نشان
میدهند که
زبان رسمی در
ایران در
دوران قاجار و
انقلاب
مشروطه تصویب
شد و نه در
دوران رضاشاه:
In the book “The Kurds: Culture and Language Rights” we
read:
“The first constitution of Iran,
adopted in 1906, by the Qajar dynasty (1779-1925), proclaimed that Persian was
the official language of the multilingual country, although it was not until
the Pahlavi dynasty came to power in 1925 that the central government was able
to implement this stipulation effectively.
In 1923, Government offices were instructed to
use Persian in all written and oral communications. A Circular sent by the Central Office of
Education of Azerbaijan province to the education offices of the region, including
that of the Kurdish city of Mahabad, provided that:”On orders of the Prime
Minister it has been prescribed to introduce the Persian language in all
provinces especially in schools. You may
therefore notify all the schools under your jurisdiction to fully abide by this
and conduct all their affairs in Persian language..and
the members of your office must follow the same while talking’’(Kerim Yildiz, Georgina Fryer, Kurdish Human Rights Project,
‘’The Kurds: Culture and Language Rights’’, Kurdish Human Rights Project, 2004,
pg 72)
چنانکه
دیده میشود در
این کتاب به
طور واضح میگوید
که در انقلاب
مشروطه زبان
فارسی زبان
رسمی کشور تصویب
میشود.
همچنین
همانطور که یادآوری
شد تمامی
اسناد مشروطه
به زبان فارسی
میباشند. خود
منشور انقلاب
مشروطه باز به
زبان فارسی
نوشته شده است
و نه هیچ زبانی
دیگر و در آن
دوران به هیچ
زبان دیگری نیز
ترجمه نشده
است. یک
سند بیگانه دیگر
در این مورد:
Professor Tasduez Swietchowski, a relative pro-Azerbaijan
republic writes:
“The crisis in Iran came to a head in December 1905, when the
Russian Revolution had already crested. A long series of disturbances,
including the bast, an act of taking sanctuary, in this case on the grounds of
the British legation, forced the Shah, Muzaffar al-Din (1896-1907), to yield to
popular demands, much as Nicholas II had to do in Russia: on August 5, 1906, he
signed a law proclaiming a constitution under which the Majlis (parliament)
was to be elected on the basis of a restricted franchise that benefited
primarily the interests of the clergy and the bazaar merchants. The
constitution included the provision that made Persian the official language, an
acknowledgement of the historical rivalry of Persian and Turkic elements and a
departure from the long tradition of their symbiosis in Iran.” ( Tadeusz Swietochowski. Russia and Azerbaijan: A Borderland
in Transition. p 29. ISBN: 0231070683)
در این
کتاب که نویسنده
آن در نشستهای
پانترکیستی
نیز شرکت میکند
به طور واضح و
روشن میگوید
که در انقلاب
مشروطه زبان
فارسی زبان
رسمی کشور به
طور رسمی
قانونی میشود.
بنابراین
رسمی بودن
زبان فارسی هم
در دوران
مشروطه و هم
در دوران
انقلاب اسلامی
یک امر مردمی
است و از طریق
مجلس مردمی این
زبان به طور
قانونی نیز
رسمی میشود. منشور
انقلاب
مشروطه نیز
تنها به زبان
فارسی است و
در انقلاب
مشروطه هیچ جا
به زبان دیگری
اشاره نشده
است و همه جا
از ملت ایران
سخن رفته است.
بنابراین
دروغی که
رضاشاه زبان
فارسی را زبان
رسمی کشور
کردهاست! یک
دروغ است. زبان
فارسی همیشه
جایگاه ویژهای
در ایران
داشته است. همین
نکته بس که در
مقبره
الشعراء تبریز
بجز شهریار
تمامی شاعران
دیگر پارسیگو
هستند و اغلب
البته پیش از
دوران
ترکزبان شدن
آذربایجان در
آن مکان بودند
(کسانی مانند
اسدی طوسی و
قطران تبریزی
و همام تبریزی
و خاقانی و غیره
که ترکزبان نیز
نبودند).
Indeed according to the same author:
“The hold on of Persian as the chief literary language in
(caucasus) Azerbaijan was broken, followed by rejection of classical
Azerbaijani, an artificially heavily Iranized idiom that had long been in use
along with Persian, though in a secondary position’’( T. Swietochowski, Russian
Azerbaijan, 1905-1920: The Shaping of National Identity. in
a Muslim Community, (Cambridge: Cambridge University Press, 1985), pp 26 )
Thus it was natural for Persian, which had the oldest
continous tradition and most expansive literature to become an official
language of Iran in 1906. Classical
Azerbaijani also was never on equal terms with Persian during the Qajar
era. It should be noted that Persian was
the standard language of education in Iran during the Qajar era. For example in the autobiography of Ayatollah
Mohammad Hosayn Tabataba’I, himself from Tabriz, we read:
“The present writer, Mohammad Hosayn Tabataba’i was born into
a family of scholars in Tabriz in 1271 A.H. solar/1892 A.D. I lost my mother when I was five years old, and my father when I was nine. To provide for our support, our gaurdian (the
executor of my father’s estate) placed my one younger brother and myself in the care of a servant and maidservant. Shorly after our father’s death, we were sent
to primary school, and then, in time, to secondary school. Eventually, our schooling was entrusted to a
tutor who made home visits; in this way we studied Farsi and primary subjects
for six years”
There was in those days no set program for
primary studies. I remember that, over
the period from 1290/1911 to 1296/1917, I studied the Noble Qur’an, which
normally was taught before all else, Sa’adi’s Golestan and Bustan, the
Illustrated Nesab and Akhlaq, the Anvar-e Sohayli, the Tarikh-e Mo’jam, the
writing of Amir-e- Nezami, and the Irshad al-Hisab.” (Allameh Sayyed Mohammad Hosayn Tabataba’I, “Islamic
Teachings an Overview”, Translated by R. Campbell, Printed and bound in Beirut
–Lebanon, Second Prining: 1991)
در
اینجا از بخش یکی
از مقالههای
دیگر استفاده
میکنیم:
اما
اصل مقاله
جناب قابوسی
بر این گفتمان
است که زبان
فارسی شعرزده
بوده و آثار
فلسفی، علمی و
دانشی ندارد و
در این راستا،
عربی سرآمد
است.
اما دوباره
بایست از پانترکان
پرسید که چند
اثر فلسفی و
علمی و دانشی
بزبان ترکی پیش
از قرون معاصر
وجود دارند؟ تازه
برخلاف زبان
پارسی، هیچ کس
در کشور عثمانی
نمیتواند
امروز متون
صدسال پیش
فرهنگ خودش را
بخواند.
در
عین حال شکی نیست
که زبان عربی
بخاطر
حکومتهای
عباسیان و امویان
در جهان
اسلام، زبان
علم و فلسفه و
ریاضی گشت. ولی
آثار فلسفه و
علمی و پزشکی
به زبان فارسی
نیز کم نیستند. جالب
است که بدانیم
که کتاب کشف
شده سفینه تبریزی
رسالههای
فراوانی در
باب علوم
مختلف به زبان
فارسی دارد. درمورد
پزشکی ، میتوان
آثاری مانند
دانشنامه علائی
و رساله رگ
شناسی و ذخیره ی
خوارزمشاهی
را عنوان کرد. کتاب ذخیره خوارزمشاهی
بسیار پرحجم میباشد
و برای همین
چاپ عمومی آن
در ایران
همواره با
مشکل روبرو
بوده است. در عین
حال در
دانشگاه های
بزرگ جهان میتوان
دوازده جلد از
این کتاب را دید. این
کتاب را اسماعیل
الجرجانی در
سال 531 ه.ق. نوشته
است.
جالب
است بدانیم که
زبان پژشک بخش
مسلمان نشین
هند همان زبان
فارسی بوده
است:
http://www.azargoshnasp.net/languages/Persian/farsihendi/slides/farsitebhend1m.htm
در
باب پزشکی چشم
و کحالی، کتاب
منصور گرگانی
(1080 میلادی) به
نام «نور العین»
را میتوان نام
برد.
اگر
منطق جناب
قابوسی را
استفاده کنیم،
آیا این باخت
و نارسایی
زبان ترکی در
مقابل زبان
فارسی نیست که
شاهان آن زبان
خود را ول
کردند و زبان
فارسی را در
هند رواج
دادند و حتی این
زبان را نه
تنها زبان
فرهنگی هند
کردند.
تا جاییکه
برهمنان هندو
وردهای حافظ و
مولوی را
بخوانند! بلکه
آن را به
مرحله زبان طب
هندوستان
مسلمان نشین
رساندند؟
البته این چنین
استدلالی برای
تحقیر و ستایش
یک زبان درست
نیست. هر زبانی
میتواند یک
زبان علمی و
دانشی باشد و
تنها نیازمند
به اندیشمندانی
و تمدنی دارد
که از این
زبان استفاده
خوبی کنند.
خود زبان عربی
امروز از
زبانهای
اروپایی بسیار
عقبتر و انگلیسی
بیش از هر دو
زبان فارسی و
عربی واژه
دارد. شمار
واژگان
ارتباط مستقیمی
با پویایی یک
تمدن دارد. این
امر نشان میدهد
که غنی بودن یک
زبان بستگی به
استفاده از آن
زبان دارد و این
اندیشمندان
هستند که زبان
را غنی میکنند
و ربطی به ماهیت
خود زبان
ندارد. تمدن ایرانی
که بر اساس
کشاورزی و
شهرنشینی
بود، با آمدن
دین اسلام، زمینه
مناسبی را برای
پرورش دادن
اندیشمندان
بزرگ بوجود
آورد. دوران
علمپرور
سامانیان و دیلمیان
گواه این سخن
است. سخن معروف
ابن خلدون نیز
گواه این امر
است زیرا ابن
خلدون هم عرب
تبار است و هم یکی
از ستارگان
درخشان تمدن
اسلام و نیازی
ندارد که
مبالغه کند.
«از
شگفتی های که
واقعیت دارد این
است که بیشتر
دانشوران ملت
اسلام، خواه
در علم شرعی و
چه در دانش های
عقلی بجز در
مواردی نادر غیر
عرب اند و اگر
کسانی از آنان
م یافت شوند ه
از حیث نژاد
عرب اند از
لحاظ زبان و
مهد تربیت و
مشایخ
استادان عجمی
هستند...چنانکه
صاحب صناعت
نحو، سیبوبیه،
و پس از او
فارسی و دنبال
آنان زجاج بود
و همه ی آنها
از لحاظ نژاد
ایرانی به
شمار میرفتند...آنان
زبان را در
مهد تربیت آمیزش
با عرب
آموختند و آن
را به صورت
قوانین و فنی
در آوردند که
آیندگان از آن
بهره مند
شوند..و همه ی
عالمان اصول
فقه چنانکه می
دانی و هم کلیه
علمای علم
کلام همچنین بیشتر
مفسران ایرانی
بودند و بجز ایرانیان
کسی به حفظ
تدوین علم قیام
نکرد و از این
رو مصداق
گفتار پیامبر
(ص) پدید آمد که
فرمود: «اگر
دانش به گردن
آسمان در آویزد
قومی از مردم
فارس بدان نایل
می آیند و آن
را به دست می
آورند». اما
علوم عقلی نیز
در اسلام پدید
نیامد مگر پس
از عصری که
دانشمندان و
مولفان آنها
متمیز دند و
کلیه این
دانشها به منزله
ی صناعتی
مستقر گردید و
بالنتیجه به ایرانیان
اختصاص یافت و
تازیان آنها
را فرو
گذاشتند و از
ممارست در
آنها منصرف
شدند.. مانند
همه ی صنایع..
در این دانشها
همچنان در شهر
متدوال بود تا
روزگاری که
تمدن و عمران
در ایران و
بلاد آن کشور
مانند عراق و
خراسان و ماوراء
النهر مستقر
بود..»
خلاصه
در علوم طبی،
کارنامهی پیش
از عصر معاصر
زبان فارسی
پربار است و
نمونه خوب آن
همان کتاب ذخیره ی
خوارزمشاهی میباشد.
در
رابطه با
فلسفه و منطق،
یکی از قومگرایان
میگوید که چرا
ایرانیان به
شعر و حماسه
توجه میکنند و
نه به فلسفه
منطقی.
ایشان فلسفه
سهروردی را با
لحنی تمسخرآمیزی
معرفی میکند
که در واقع شایسه
یک محقق نیست! سپس عیب
را بر زبان
فارسی میگذارند
که باز اشتباه
بزرگی است. مشکل
ذاتی فلسفه اینست
که عوام به آن
علاقه ندارند
و به قول یکی
از فیلسوفان
بزرگ ایران،
تنها دویست
نفر در هر نسلی
شاید آثار
ملاصدرا را
بخوانند. بنابراین
چه نیازی است
که این آثار
چهل جلدی به
فارسی ترجمه
شود؟(البته
برخلاف نظر
جناب فرهادی
هم کتاب شفا
ابن سینا و هم
کتاب اسفار
ملاصدرا به
فارسی ترجمه
شده است).
در عین حال،
آثار فلسفی به
زبان فارسی از
قرون اسلامی
کم نیست.
دکتر سید حسین
نصر که بزرگترین
محقق
آثار فلسفه
اسلامی در
جهان شناخته
شده است
،درمورد
فلسفه و زبان
پارسی و هویت
ملی مقالهی
خوبی به عنوان
«هویت ملی و
زبان فارسی»
در مجله ی
گلستان
نوشته اند. دکتر سید
حسین نصر در
علم فلسفه
اسلامی نیاز
به معرفی
ندارد. در حالیکه
یک مقاله علمی
در باب فلسفه
و زبانشناسی
از دکتر فرهاد
قابوسی در یک
مجله ی معتبر
جهانی نیست،
دکتر سید حسین
نصر برای هر ایرانی
شناخته شده
است. ما
تنها نقل قولی
از دکتر سید
حسین نصر میکنیم
که نظرهای وی
مسلما بر
نظرهای فردی
قومگرا و ایرانستیز
ارجحیت دارد.
در
این باب،
پروفسور سید
حسین نصر میفرمایند:
«نکته ی دیگری
که به بحث ما
مربوط می شود
این است که
آنچه که هر
ملتی را به هم
پیوند میدهد،
جهان بینی،
منش ها،
کردارها،
رفتارها،
نحوه ی بیان،
و برخورد با
افراد است که
به طور کلی
نحوه ی
برخوردهای
اجتماعی را تعیین
میکند.
در مورد ایران
هیچ عاملی
مانند زبان
فارسی بیان
کننده ی این
رفتارها و
منش ها نیست. اگر
انسان سیصد
کتاب در این
ارتباط
مطالعه کند، هیچ
یک خلاء کتاب
گلستان سعدی
را پر نخواهد
کرد. همین
کلمه ی ادب، یک
کلمه پهلوی
است که وارد
زبان عربی شده
است. این
کلمه هم معنای
داشتن ادب را
میدهد و هم
معنای ادبیات. به همین
جهت در ایران
تداوم اجتماعی
و هویت ملی
بدون زبان و
ادبیات فارسی
قابل تصور نیست. هر چقدر
بخواهند
برنامه های
تلویزیونی و
مسائلی از این
قبیل درست
کنند. این
قبیل مسائل تا
سیصد سال دیگر
جای خزینه ی عریض
و طویل زبان و
ادبیات فارسی
را نخواهد
گرفت.
از طرف دیگر،
زبان فارسی
برخلاف نظر
کسانی که در این
چهل الی پنجاه
سال اخیر
گفته اند و
نوشته اند،
زبان بسیار
آماده ایست
برای بیان
خرد، منطق و
فلسفه.
اینجانب به
لحاظ رشته ی
درسی و
مطالعاتی،
بارها به اساتید
فلسفه بحث
داشتم ام. اینان میگفتند
چون زبان فارسی
اختلاف میان
معرفه و نکره
وجود ندارد،
پس در این
زبان نمی شود
بحث دقیق فلسفی
کرد. اینها
اگر بیایند و یک
بار «اساس
الاقتباس»
خواجه نصیر
الدین طوسی را
بخوانند، دیگر
از این حرفها
نمیزنند. یکی از
مشکلات اساسی
ما در این
پنجاه الی شصت
سال اخیر این
بوده است که
در حین احیای
زبان فارسی ما
به شعرای
درجه ی
پانزدهم نیز
رسیده ایم ولی
هنوز خیلی از
آثار درجه ی
اول زبان فارسی
در زمینه های
فکری، فلسفی و
علوم هنوز چاپ
نشده است. یا
اصولاً اگر هم
چاپ شده است،
چاپ سنگی است
که بجز علمای
طراز اول کسی
نمی تواند
آنها را
بخواند.
درست است که
زبان فارسی از
لحاظ بیان
زبان اندیشه
در طی قرون و
اعصار با زبان
عربی سهیم
بوده است، ولی
بلاخره گوی
سبقت را به ویژه
در این صدسال
اخیر ربوده
است. در
این صدسال
گذشته، عمده ی
آثار فکری،
فلسفی ما به
زبان فارسی
نگاشته شده
است.
بنابراین
داشتن هویت ملی،
بدون زبان
فارسی برای ما
غیر ممکن است.».
آثارهای
علمی و فلسفی
به زبان فارسی
کم نیستند و
خوب بود جناب
قابوسی، به جای
تاختن به زبان
فارسی (که نه
ارزش این زبان
را کم میکند و
نه هیچ ایرانی
را به افراد
مغرض قومگرا
سوق خواهد
داد)، چند تا
از آثار فلسفی
و علمی را به
زبان ترکی از
دوران سامانیان
و غزنویان و غیره
معرفی مینمودند(البته
وجود هم ندارد
وگرنه ایشان
صدبرابر آنها
را بزرگ میکردند). برای
نمونه بنده اخیراً ضمن
مراجعه به
کتاب گشایش و
رهایش ناصر
خسرو دریافتم
که یک اثر مهم
و مسلم فلسفه
به زبان فارسی
است و چندان
هم جنبهی
عرفانی
متصوفانه
ندارد (آنچه
جناب قابوسی
مورد انتقاد
قرار میدهند). همچنین
میتوان به
آثار فلسفی
باباافضل الدین
کاشانی نگاه
کرد که نمونه
خوبی از نثر
فلسفه فارسی میباشند.
آثار
تاریخ و جغرافیا
نیز به زبان
فارسی زیاد
است. در ریاضی(برای
نمونه ترجمه
کل اقلیدس به
قلم قطب الدین
شیرازی یا
رساله در حساب
و جبر و
مقابله (خواجه
نصیر) ،
منطق(اساس
الاقتباس)،
کحالی/ چشم
پزشکی ، طب،
شعر،
فلسفه(ابن سینا،
ناصر
خسرو،خواجه
نصیر..)، تاریخ
و جغرافیا
(بلعمی ، حدود
العالم..)،تقویم
و ستاره شناسی
(کتاب التفهیم
بیرونی)، سیاست
(اخلاق ناصری
خواجه نصیر)
آثار فراوانی
به زبان فارسی
از تمدن دیرین
ایرانی-اسلامی
وجود دارد.
حتی
ایرانیان از
توجه به
تمدنهای دیگر
نیز غافل
نبودند و آثار
مهم فلسفی و دینی
سانسکریت را
به زبان فارسی
ترجمه نمودند
(مثل میر
فندرسکی). اگر
آثار زیادی نیز
به زبان عربی
وجود دارند، اینها
خود به خود
مکمل یک فرهنگ
مشترک ایرانی-اسلامی
هستند و نبایست
این دو را رقیب
هم دانست. در
دوران مختلف
تمدن ایرانی-اسلامی
(آنهم در
دوران حکومت
ترکان غزنوی و
سلجوقی..)،
دشمنی با
فلسفه و منطق
و متعزله
فراوان میبود
در حالیکه شعر
آزادتر بود. برای همین
است که آثار
شعر نسبت به
آثار فلسفه بسیار
بیشتر می باشد
و اندیشمندان
هم آن را در
قالب شعر بیشتر
آوردند.
این رویداد
تاریخی به
زبان فارسی هیچ
نوع وابستگی
ندارد بلکه بیشتر
ناشی از
تعصبات دینی
است.
همچنین علت دیگر
را میتوان در
کشورهایی
مانند آمریکا
و روسیه دید. در روسیه،
شعرهای خیام
از هر نوع
آثار دیگر
زبان فارسی و
عربی بیشتر
رواج دارند. در
کشورهای انگلیسی
زبان، کتابهایی
مانند هزار و یک
شب و یا دیوانهای
مولانا و حافظ
و سعدی بیشتر
از هر اثر عربی
و فارسی رونق
دارند.
برای هر نفری
که شاید آثار
عربی یا فارسی
ابن سینا را
در غرب
بخواند، میتوان
هزاران نفر را
پیدا کرد که دیوان
حافظ یا
مولانا یا
کتاب هزار و یک
شب را
بخوانند. بنابراین
از این لحاظ نیز
تقصیر زبان
فارسی نیست زیرا
چنانکه دیده میشود،
در غرب هم تا
حدود بسیاری
همین رفتار را
دارند.
تنها
کافی است بدانیم
که ناصرخسرو
حدود پنج اثر
علمی و فلسفی
به فارسی
دارد.
نصیر الدین
طوسی حدود بیست
و پنج اثر علمی
و فلسفی به
فارسی دارد. ابن سینا
رساله رگشناسی
را به فارسی
نوشته است.
دانشنامه
علائی او نیز
به فارسی است. در علم ریاضی
نیز باز میتوان
به قطب الدین
شیرازی اشاره
کرد.
البته
زبان فارسی تا
زمان ابن سینا
و ابوریحان بیرونی(برای
همین بیرونی
در آن زمان
عربی را بر
فارسی ترجیح میدهد)
آثار علمی
نداشته است ولی
هزار سال است
که آثار علمی
دارد و ابن سینا
و بیرونی خود
این نهضت علمی
را آغازیدند. برخی از
ایرانستیزان
ولی به سخن بیرونی
اشاره میکنند ولی به این
نکته اشاره میکنند
که در زبان بیرونی
هنوز فارسیدری
زبان علمی
نبوده است.
برای
نمونه، فضولی
شاعر معروف،
در مقدمهء حدیقه
السعداء فضولی
مینویسد:
"...اگر چه
عبارت ترکیده
بیان واقع
دشوار در، زیرا
اکثرا الفاظی
رکیک و عباراتی
ناهموار در.
امید در که
همت اولیا
اتمامنه
مساعدت و
انجامنه معاونت
قیله."
همچنین
به یقین آثار
علمی به زبان
پهلوی کم
نبوده است و
در این راستا
میتوان به
همان کتاب بندهش
اشاره کرد. به هر رو
همان 25 اثر
خواجه نصیرالدین
طوسی و 5 اثر
ناصر خسرو و
دانشنامه
علائی ابن سینا
و ذخیره
خوارزمشاهی و
آثارهای
فراوان دیگر
برای رد نظر
بدخواهان و ایرانستیزان
کافی است.
یکی
از پانترکیستها
میخواست کتاب
"قیاس الغتین"
نوائی را به میان
آورد و از آن
طریق ادعا کند
که زبان ترکی
برتر از زبان
فارسی است! ما نگاهی
به ترجمهی این
کتاب به زبان
انگلیسی
انداختیم (زیرا
ترکی جغتایی یک
زبان مرده است
و این ترکی با
زبانها (و نه
لهجههای) ترکی
استانبولی و
ترکی آذربایجان
فرق زیادی
دارد).
در
این راستا از
وبلاگ
شهربراز میخوانیم:
نزدیک
۵۱۰
سال پیش (۸۷۸
خ/ ۱۴۹۹
م / ۹۰۵
ق) امیر
نظامالدین علیشیر
نوایی هروی
(که در پارسی
«فانی» و در ترکی
«نوایی» تخلص میکرد)،
شاعر و سخندان
و وزیر معروف
ترکتبار اهل
هرات (درگذشته
به سال ۹۰۷ ق/ ۸۷۹ / ۱۵۰۱
م)، در سالهای
پایانی عمر
خود کتابی
نوشت به زبان
ترکی چَغَتایی
به نام
«محاکمة
اللُغتَین» به
معنای «داوری
میان دو زبان»
که در آن کوشید
ثابت کند زبان
ترکی بر زبان
پارسی برتری
دارد.
متاسفانه به
نظر میرسد
برترپنداران
ترک و همهترکانگاران
(pan-Turkist) در این ۵۰۰
سال هیچ پیشرفتی
نکردهاند و
هنوز همان
استدلالهای
نوایی را برای
برتری ترکی بر
پارسی تکرار میکنند.
نسخهای
انگلیسی از این
کتاب به دستم
رسید به تلاش
«رابرت
دِوِرو» (Robert
Devereux)
چاپ لیدن (Leiden) در
کشور هلند به
سال ۱۹۶۶
م/۱۳۴۵
خ. مقدمهی
دورو دارای
نکتههای جالبی
است که بخشی
از آن را به
پارسی برمیگردانم:
هر زبانشناس
امروزی که
مقالهی نوایی
را بخواند نتیجه
میگیرد که
نوایی برهان
ضعیفی ارائه
کرده است زیرا
استدلال اصلی
وی آن است که
در زبان ترکی
واژههایی
هست که معادل
دقیق پارسی
ندارند و
بنابراین
پارسی زبانان
باید از همان
واژههای ترکی
استفاده کنند.
این عصای نیین
برای تکیه
کردن سست و ضعیف
است زیرا در
حقیقت تنها
زبانهای کمیاب
هستند که وامواژه
ندارند. به هر
حال، زیبایی
زبان و برتری
آن به عنوان
رسانهی ادبی
کمتر به
اندازهی
دامنهی
واژگان و پاکی
و خالصی واژهها
و ریشهشناسی
آنها بستگی
دارد. بلکه بیشتر
به خوشنوایی،
توانایی بیان
و چکشخواری
[=انعطاف] واژههاست.
[تاکید از
شهربراز]
افزون بر این،
حتا اگر بخواهیم
نظر نوایی را
نظر معتبری
بپذیریم، وی
خودش با به
کار بردن، بیشک
ناآگاهانهی،
واژههای
فراوان غیرترکی
برای ریشخند
کردن زبان
پارسی و نیاز
پارسیزبانان
به وامگیری
واژههای ترکی،
برهان و ادعای
خویش را زیر
سؤال میبرد و
نابود میکند.
نویسنده از
واژههای به
کار رفته در
متن نوایی
شمارشی نکرده
است اما تخمین
محافظهکارانهاش
این است که
دست کم نیمی (۵۰٪) از واژههایی
که نوایی [برای
نگارش کتابش]
به کار برده
در اصل یا عربی
اند یا پارسی.
استدلال
جالب دیگری که
نوایی برای
برتری ترکی میکند
این است که بیشتر
ترکان به زبان
پارسی هم صحبت
میکند اما
پارسیزبانان
اندکی هستند
که ترکی
بدانند. سخت
است که بفهمیم
چرا این موضوع
وی را تحت تاثیر
قرار داده زیرا
یک دلیل واضح
آن است برای
ترکان ضروری
بود که پارسی
بیاموزند -
گذشته از اینها،
پارسی زبان
رسمی دولت بود
- اما پارسی زبانان
دلیلی نمیدیدند
که به خود
زحمت دهند و
ترکی یاد بگیرند.
زبانی که در
نظرشان زبان
تمدننیافتهی
مردم قبیلهای
کوچنشین و
تمدننیافته
بود.
بدین ترتیب
نمیتوان گفت
این مقاله آن
گونه که نوایی
قصد کرده بود
کاری
دانشورانه و
زبانشناسانه
باشد. اما
مطالعهی آن
خالی از لطف و
کشش نیست. اهمیت
آن برای ما بیشتر
به خاطر آن
است که این
کتاب میراثی
از ادبیات
آغازین زبان
ترکی چَغَتایی
است. و نیز
نمونهای از
ستایشهای
افراطآمیز -
و گاه حتا
زننده - از خود
است که نویسندگان
مسلمان سدهها
بدان عادت
کرده بودند.
برای زبانشناسان
و واژهشناسان
این کتاب منبع
ارزشمندی در
زمینهی نحو و
واژگان و
معناشناسی
زبان ترکی
چغتایی است.
به همین دلیل،
اگر نه دلیل دیگر،
هر ترکشناس و
شاید هر
خاورشناسی باید
با این کتاب
آشنا شود.
همچنین
خوب است سخن
انگلیسی
رابرت دِوِرو
را به زبان
اصلی بیاوریم
تا بهانهای
نباشد:
Any linguist of today who reads the essay will
inevitably conclude that Nawai argued his case poorly, for his principal
argument is that Turkish lexicon contains many words for which the Persians had
no exact equivalents and that Persian-speakers had therefore to use Turkish
words. This is a weak reed on which to lean,
for it is rare language indeed that contains no loan words. In any case, the beauty of a language and its
merits as a literary medium depend less on size of vocabulary and purity of
etymology than on the euphony, expressiveness and malleability of those words
that its lexicon do include. Moreover,
even if Nawai’s thesis were to be accepted as valid, he destroyed his own case
by the lavish use, no doubt unknowingly, of non-Turkish words even while
ridiculing the Persians for their need to borrow Turkish words. The present writer has not made a word count
of Nawai’s text, but he would estimate conservatively that at least one half of
the words used by Nawa’i in the essay are Arabic or Persian in origin.
To support his claim of superiority of the Turkish
language, Nawa’i also employs the curious argument that most Turks also spoke
Persian but only few Persians ever achieved fluency in Turkish. It is difficult to understand why he was
impressed by this phenomenon, since the most obvious explanation is that Turks
found it necessary, or at least advisable, to learn Persian – it was after all,
the official state language –, while Persians saw no reason to bother learning
Turkish, which was, in their eyes, merely the uncivilized tongue of uncivilized
nomadic tribesmen.
Thus, the essay cannot be said to be the scholarly
linguistic dissertation that Nawa’i intended it to be. Yet, it is not without merit and
interest. It is, perhaps most
interesting as a heritage of early Chagatai literature, as well as an amusing
example of the extravagant, even fulsome, praise which Muslim writers for many
centuries were in the custom of bestowing upon themselves. To philologists and linguists, it commends
itself as a valuable source on Chagati syntax, vocabulary and semantics. For this reason, if for no other, it is a
work with which every Turcologist, if not every Orientalist, should be
acquainted.
همچنین
نوایی واژگانی
میآورد که
ادعا میکند
فارسی آنها
وجود ندارد. ولی در
واقع اطلاعات
نوایی تنها از
فارسی دوران
خود در مکان
خود بوده است. وگرنه برای
هرکدام از
واژگان نوایی یا
معادل فارسی یا
معادلی در گویشهای
فارسی و
زبانهای دیگر
ایرانی وجود
دارند.
ما در اینجا
با ترجمه انگلیسی
این واژگان
معادل فارسی
آن را میاوریم:
Quruqshamaq To dry up, To wither up
خشکیدن-خشک
شدن-پژمردن
جیجایماک
(معنی این لغت
بخاطر مرده
بودن زبان
جغتایی دیگر
قابل پیدا نیست)
Ongeydemek- To Raise up, exult
بالابردن-بالاییدن
– ستاییدن-
Umunmaq – to become hopeful
امیدوار
شدن
Tivramak- to spin, bend, pierce
چرخاندن-
خمیدن-سفتن
Ingrenmek – to moan
نالیدن
جالب است
که ابیات ترکی
نوایی پراز
واژگان فارسی
است.
برای نمونه
نوایی برای
برتر نشان
دادن زبان ترکی
از چند بیت از
اشعار خود تعریف
میکند.
برخی از
واژگان مربوط
به اسپپروری
و نظام دولتی
را نیز نوایی
به میان میاورد
که امروز در
زبان فارسی
کاربردی
ندارد.
بسیاری از
واژگان نیز
مربوط به زندگی
کوچنشینی
است که باز در
زبان فارسی
تهرانی وجود
ندارند ولی در
گویش/زبانهای
نزدیک و
وابسته به
فارسی برای
نمون گویش بختیاری
این واژگان
وجود دارند.
در کل هر
زبانی واژگان
مخصوص خود را
دارد که شاید
در زبان دیگر
ترجمهای برای
آن نباشد. برای
نمونه در ترکی
هرچقدر سعی
کردند نتوانستند
واژگانی
مانند "نماز"
و "آبدست" و غیره
را تغییر
دهند.
نمونه
بارز این پدیده
را میتوان در
این خبر دید:
http://news.bbc.co.uk/2/hi/3830521.stm
Ilunga means "a person who is ready to
forgive any abuse for the first time, to tolerate it a second time, but never a
third time".
ایلونگا
(در یک زبان
آفریقایی) یعنی:
"کسی که
اولین بار
هرگونه جفایی
را ببخشد، دومین
بار در روی هر
جفایی بردبار
باشد، ولی سومین
بار دیگر
نتواند از آن
بگذرد"
برای
نمونه معادل
(با مفهوم) برای
بیش از صدواژه
که در فارسی
با "دل" ساخته
میشود در
زبانهای دیگر
همان معنی خاص
را ندارد.
تراکیب
درفارسی زیاد
است و همین
تراکیب از امتیازات
اولیه پارسی میباشد.
بنگرید
درباره کلمه
"دل" این تراکیب
را می یابید،
دلبند،
دلنواز،
دلربا، دلربا
(ساز) دلدار،
دلگیر،
دلپسند،
دلبر، دلشاد،
دلگرم،
دلخوش، دلبد،
بد دل، دل
آرا، دل آرام،
دل آغا، دلجو،
دلجویی،
دلکشا، دل نا
دل، دل رحم
(بکسر لام) دل شیر(بکسر
لام) دل تکان،
دل خون، دل
پرخون، نازکدل،
دل نازک، دل
خراب، کار دل،
بــــاد دل،
دلرو، دلدرد،
دلکلان، دل آویز،
راز دل، درد
دل، دل پاره،
کور دل، دو
دل، بند دل،
دل آسا، دلپذیر،
دلیر، دلگزید
(اصطلاح تاجیکی)،
دلسرد،
دلجوش، آزرده
دل، دل آزرده،
شیردل، پردل،
رحمدل،
کهندل،
خوشدل، دل
آزار، دل پاک،
پاکدل،
دلجان،
سنگدل،
مهردل،
بزدل،چرک
دل،کم دل،
دلکشا، دودل،
بیدل، دل در
گمان، سختدل(قسی
القلب عربی)،
ساده دل، شیرین
دل، صاحبدل،
صافدل،
دلصاف، دل
آگاه، بیگدلی،
قلب دل (قلب
بمعنی جعلی
وخراب)،
بزرگدل،غم
دل، دلخراش،
دل کفک، سیه
دل، دل سیاه
وغیره
برای
نمونه شیردل
در انگلیسی میشود
lion heart و در
مفهوم هم یعنی
شجاعی و دلیری. ولی
کوردل یا دلداده
را نمیتوان
بدون کاستن
معنی با همان
مفهموم ترجمه
کرد.
در هر رو نیم
نگاهی به همین
کتاب "قیاس
الغتین"
نشانگر زبانناشناس
بودن نوایی
است. زیرا
بقول
زبانشناس
زبانهای
آلتایی
پروفسور
گرهاد دورفور:
Even when Chaghatay
authors deliberately set out to write in Turkish they were not able to avoid
using Persian words. For example, when the vizier and poet ʿAlī-
Šīr Navāʾī (844-906/1441-1501), encouraged by Sultan Ḥosayn
Bāyqarā, wrote Moḥākamat al-loḡatayn in order
to prove the superiority of Turkish over Persian (See CENTRAL ASIA iv. HISTORY UNDER THE MONGOLS AND TIMURIDS), he used a
language that contained 62.6 percent Persian and Arabic words (sample: 122 of
195 words).
پس
حدود 63% واژگان
این اثر به
فارسی و تازی
است.
واژگان تازی
این اثر هم
همه در فرهنگ
ایرانی فارسیده
شدهاند و در
واقع مفهوم
فارسی گرفته
بودند و سپس
از فارسی به
ترکی جغتایی
وارد شدند.
حاصل
سخن اینست که
نه نوایی
زبانشناس
بوده است و نه
زبانشناسان
اثر او را علمی
میدانند. و در نهایت
زبان جغتایی
امروز یک زبان
مرده است و آن
را تنها
زبانشناسان
در دانشگاهها
یاد میگیرند و
دیگر یک پدیدهی
زنده نیست.
(Gerhard
Doerfer, “Chagatay” in Encyclopedia Iranica)
در
این راستا میتوان
به چند مقاله
خوب اشاره
کرد:
http://www.azargoshnasp.com/languages/Persian/persianmain.htm
بویژه
به:
علی
اصغر دلبری:
تعامل
زبان و ادب
پارسی با زبان
و ادب ترکی
و
Persian
loanwords in Anatolian Turkish Andreas Tietze- Oriens,
20 (1967) pp- 125-168
Persische
Ableitungsuffixe im Azerosmanischen Andreas Tietze
Wiener
Zeitschrift fur die Kunde des Morgenlandes (59/60) pp-
154-200, 1963/1964
همچنین
مقاله فشرده
ولی سودمند در
رابطه با نفوذ
زبانهای ایرانی
بر زبان ترکی
آذربایجان در
اینجا درج میشود:
ix. Iranian Elements in Azeri Turkish
Azeri is, perhaps after
Uzbek, the Turkic language upon which Iranian has exerted the strongest impact—mainly
in phonology, syntax and vocabulary, less in morphology. Much of the Iranian
interference is also present, albeit less strongly in other Turkic languages,
e.g., Ottoman Turkish, but many features are specific to Azeri. The strong
Iranian influence upon Oghuz Turkic began already in Central Asia. Since
Persian Azerbaijan had been Iranian-speaking long before the Turkic
immigration, there has been a thorough sub- and adstrative Iranian impact upon
dialects of the area: some of them, such as Aynallū and Qašqāʾī
(though these are sometimes classified as non-Azeri idioms), are particularly
strongly Iranized. Furthermore, Persian as the culturally dominant language
played a superstrative—or “roofing”—role which is obvious still today in
southern Azerbaijan with its lack of linguistic standardization and
long-standing general bilingualism.
Though generally
recognized the Iranian influence on Azeri has not yet been investigated. For
proper research in this field more information is required not only about
different variants of Azeri but also about the local Iranian dialects of the
contact regions, such as Tati and Ṭāleši.
Phonology. There is considerable interference at the
phonological level. For example, all Azeri dialects spoken in
Iran display phonotactic perturbations, partly due to Iranian influence.
Especially affected is the Turkic sound harmony, although less than in Uzbek.
We find, e.g., non-harmonic, i.e., invariable suffixes like -max (infinitive
suffix): bil-max “to know,” etc. This and other similar phenomena are
usually explained as results of Iranization, i.e., a breakdown of vowel harmony
and a tendency to neutralize vowels and pronounce them centrally. However, not
all deviations from the vowel harmony rules of Standard Turkish can be attributed
to external factors.
Another exception to a
common Turkic phonotactic tendency, heard mainly in educated speech, is the
simplification of consonant clusters. Thus, [fikr] “thought” is heard
instead of the integrated form [fikir], etc.
In phonetics there are
several examples of presumably Iranian influence:
Vocalism. A tendency (also known in
“Iranized” Turkic dialects of Central Asia) towards a fronted pronunciation of
vowels, e.g., the shift of a > ä (K. Foy, 1903, p. 185).
Accordingly, the short a in Arabic and Persian
loanwords is rendered as a front vowel more often than in Turkish even in the
neighborhood of emphatic and dorso-velar consonants, e.g., bäxt
“happiness” (Turkish baht). The tendency may be valid also for the unrounded
high vowels. Even if, as in Uzbek, New Uigur, etc., the phonetic distance
between the front i and the back ï has
been diminished, the phonological opposition is still maintained. (Gagauz and
Karaim similarly have a fronted pronunciation of Common Turkic ï under
Slavic influence.) In several Azeri dialects, ï is pronounced with the
tongue slightly more advanced than in Turkish. However, this phenomenon is
difficult to diagnose in terms of interference, since it is observed also in
Kipchak languages (Kazakh, Karakalpak, and Tatar). There are also reasons to
suppose the existence of a neutral schwa in some Azeri dialects; M. V.
Monteil mentions a sound “à peu près l’e fermé persan,” e.g., mäne
“me,” ade “his name” (instead of mäni, adï; cf. L. Johanson,
1978-79).
The tendency towards
front pronunciation is also manifest in the shift of yï- > i-
in words like ilan “snake” (Turkish yïlan). The southern dialects
show strongly palatalized forms of k, g and l, e.g., [ćöć] for
Common Turkic kök “root.” Thus, in spite of “disturbances” of the vowel
system, the basic syllabic palatal correlation is maintained also in Azeri
dialects.
The relatively open
pronunciation of ä approaches that of Persian a. According to L. Ligeti’s observations, “cette voyelle azéri cherche
toujours à se conformer, du moins en Perse et en Afghanistan, à la
prononciation de l’a persan (ou tadjik) local” (1957, p. 114). In
some Azeri dialects, as in Uzbek, the long a: is more or less rounded,
e.g., [yå:d] “memory.” Typically Turkic vowels
alien to Persian are sometimes replaced by more familiar sounds, i.e., ö
> o, ü > u (M. Širäliyev, 1968, pp. 43f.), in
non-initial syllables ï > u, etc. It is still an open question
whether in some dialects remnants of Turkic vowel quantity oppositions have
been preserved under the influence of the Persian long vowels. Whereas Turkish
shows an aversion against Persian ow (< aw), this diphthong
occurs frequently in Azeri (as well as Turkmen) dialects. Parallel to the
Persian development ow < aw, even in native Turkic words low
vowels are labialized in front of a labial element: aw > ow
(often > o:), e.g., dowšan or do:šan
“rabbit” (<*taβïšγa:n, cf. Turkish tavšan).
Consonantism. An Iranian feature in the consonantism is the
palatalization of certain consonants (notably k, g, l) mentioned above. As in Turkman and many Anatolian
dialects, there is a regular substitution of the un-Persian fortis q:
initially by voicing, e.g., gal- “to remain,” guš “bird,”
non-initially usually by spirantization, e.g., yaxïn “near,” yatax “bed.”
(In Standard Azeri the latter change is restricted to the first syllable
boundary.) Azeri, as Persian, but contrary to modern Turkish, has both [x]
and [h]. There is no resistance to z (with substitution by g,
as in some other Turkic languages). Initial fricative γ-, which
does not occur in Turkish, is accepted to some extent, essentially in educated
speech: γeyrät “zeal” (cf. Turkish gayrät), etc. The
un-Turkic sound f is not only accepted in loanwords (häftä “week”
against Kazakh apta), but also replaces native p in some
dialects: e.g., if “thread.” (This phonetical development is also met
with in Turkmen and Uzbek dialects.)
Suprasegmental features. In some dialects a special intonation pattern
at the end of yes/no-questions, possibly due to Iranian influence, replaces the
interrogative particle mI.
Morphology. Iranian derivational suffixes found in Azeri
are -baz, -dan, -dar, -i, -kar, -keš,
-päräst, -stan, and -xana, etc.
Iranian prefixes such as bi- ~ be- and na- still
play a role in word-formation. (All these elements were frequent in Ottoman
Turkish but have now been largely abandoned.) The copula of the first person
singular -(y)Am is usually explained as
influenced by the corresponding Persian personal ending -am. Optatives
like al-a-m “I (may) take” resemble in their structure the Persian
subjunctive (present stem + personal endings, e.g. bar-am “I take”). The
Persian perfect of the type āmada (ast) “he has come” (past
participle [+ copula]) may have corroborated the use of -(U)b(dUr)
as the usual perfect form among the Turks of Iran. (For the
various perfect forms, see M. Širäliyev, 1967, pp. 213-20.) Sonqori,
Aynallū and Qašqāʾī (possibly not classifiable as Azeri
dialects) use Persian -tar as a comparative suffix, e.g., Aynallū yektär
“better.” Iranian may also have influenced the aspect and temporal values,
notably of the perfect forms, which function very much like the Persian perfect
tense, e.g., yazmïšam “I have written.” gälibsän “you have
arrived.” (For Azeri and Turkish -mIš, see L.
Johanson, Aspect im Türkischen, Mainz, 1971, pp. 289f.).
Syntax. The impact of Iranian on Azeri syntax is
particularly clear in the structure of complex sentences, especially in the
sociolects of the educated. (Note that most of the features concerned occurred
more frequently in Ottoman but have been given up in modern Standard Turkish;
some subsist as substandard varieties.) There is a sort of replica syntax:
Imitations of Indo-European language-type subordinative constructions are used
instead of Turkic, left-branching, constructions, in which the subordinated
elements are more or less expanded sentence constituents, morphologically based
on verbal nouns, participles, and gerunds, cf. Bilirsänmi män kimäm? “Do
you know who I am?” (instead of Mänim kim
olduγumu bilirsänmi?); Heč kim dinmirdi, ondan ötrü ki,
hamïnïn bu išdän xäbäri var idi (Mirzä Ibrahimov) “No one said anything,
because everyone knew about this affair” (instead of Hamïnïn bu išdän xäbär
olduγu üčün heč kim dinmirdi). As in Ottoman and Chaghatay,
Persian subordinative conjunctions, alien to Turkic sentence structure, are
widely used, particularly ki, which appears as a connective device
between sentences of different kinds, e.g., Görmüšäm ki, onlar xošbäxt olublar
“I have seen that they have become happy” (instead of Onlarïn xošbäxt
olduglarïnï görmüšäm); Bir ata ki, bu išlär ilä mäšγul olan, onun
oγlu da išgüzar olar “Also the son of a father who occupies himself
with these things becomes skilful” (instead of Bu išlär ilä mäšγul olan
atanïn oγlu da išgüzar olar); Sizin väzifäniz budur ki, tä’lim
veräsiz “It is your duty to teach” (instead of Sizin väzifeniz, tä’lim
vermäkdir); Män istärdim ki, sän gälsän “I would like you to come”
(instead of Sänin gälmäyini istärdim); Atasï ona pul verir ki, o gedä
bilsin “His father gives him money in order that he may be able to go”
(instead of O, gedä bilsin deyä, atasï ona pul verir); Kitabï
ačïrdïm ki, gapï döyüldü “I was just opening the book as there was a
knock at the door” (instead of Kitabï ačdïgda gapï döyüldü). Like
the Iranian subjunctive the optative is often used as a sort of subordinative
mood.
Several conjunctions
(and/or connective adverbs) of Persian origin are used even in Standard Azeri,
e.g., ägär “if,” čünki “for,” gah . . . gah “now . .
. now,” häm “also,” hämčinin “also,” häṛčänd
“although,” härgah “if,” nä . . . nä “neither . . . nor,” näinki
“not only,” yainki “or,” yaxud “or,” zira “for.”
However, both these and conjunctions of Arabic origin occur frequently only in
educated speech. Other frequent adverbs, modal words, and particles are bäli
“yes,” bälkä “perhaps,” bäs “well,” hä “yes,” hämišä
“always,” mägär “really,” etc.
Lexicon. The Iranian elements in Azeri are especially numerous at the lexical level. Azeri possesses a large number of Iranian loanwords missing or rarely used in Turkish (asan “easy,” bar “fruit,” javan “young,” čäp “crooked,” girdä “round,” huš “consciousness,” kar “deaf,” köhnä “old,” küčä “street,” mis “copper,” payïz “autumn, fall,” šänbä “Saturday,” turš “sour,” etc.); idioms, e.g., xahiš ediräm “please,” güzäšt elä “excuse me,” xudahafiz “good-bye”; numerous calques in phraseology (xoš gäl- “to please,” coined on Persian xoš āmadan, etc.); morphological contaminations as tanïš ol- “to know” = tanï-, cf. Persian dāneš “knowledge.” Some indefinite pronouns are of Persian origin, e.g., <